من و بارون... تنهایی؛ و دیگر هیچ...
| ||
|
یاد رفیق... دو تا رفیق بودن، همیشه با هم میرفتن میخونه شراب میخوردن. یکیشون میمیره... چند وقت بعد اون یکی میره میخونه به ساقی میگه: دو پیک بریز ساقی میگه: چرا دو تا؟ میگه: یکی واسه خودم یکی به یاد رفیقم... یه سال بعد دوباره میره میخونه میگه: یه پیک بریز ساقی میگه: رفیقتو فراموش کردی؟ میگه: نه خودم توبه کردم اینو میخورم به یاد رفیقم... "سلامتی رفقای باوفا" نظرات شما عزیزان:
سلام ممنون که سر زدی
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است اکسیر من نه اینکه مرا شعر تازه نیست من از تو می نویسم و این کیمیا کم است دریا و من چه قدر شبیهیم گرچه باز من سخت بیقرارم و او بیقرار نیست با او چه خوب می شود از حال خویش گفت دریا که از اهالی این روزگارنیست امشب ولی هوای جنون موج میزند دریا سرش به هیچ سری سازگار نیست ای کاش از تو هیچ نمی گفتمش ببین دریا هم اینچنین که منم بردبار نیست
سلام خیلی داری بد میشی هااان!میندازمت تو انباری تا تنبیه شی
![]() نمیخوای به آبجیت بگی چته؟آخه برا چی با این سن این افکارته؟خیلی نگرانتم برام ایمیل بزن.منتظرم حسین جان هر که می خواهد بداند مقامش نزد خدا چگونه است ببیند مقام خدا هنگام گناه در نظر او چگونه است ؟ اگر خدا در نظرش عظمت دارد و گناه را به احترام او ترک می کند او هم نزد خدا مقامی دارد ... روایتی : امام سجاد (ع) خداوند را گذاشته در منگنه و می گوید : چه می خواهی بکنی ؟ یا مرا عذاب می کنی و می سوزانی و جهنم می بری و یا مرا می بخشی ... اگر مرا جهنم می بری شیطان خوشحال می شود که یک نفر بیشتر گمراه کرده ... اگر مرا ببخشی پیامبرت خوشحال می شود که از امتش کسی بخشیده شده ... حالا کیف خودت است می خواهی پیامبرت را خوشحال کنی یا شیطان را ...
کتک لاز م شدی انگار؟من که این مطلبتو خوندم و در موردش نظرم دادم،اگه نظراتتو چک کنی دوباره میبینی.برات دارم..مگه نبینمت
دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت و هی این و آن سرسری آمد و رفت ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است یکی گفت: چه دیوارهایش سیاه است یکی گفت: چرا نور اینجا کم است و آن دیگری گفت: و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری ومن تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟ و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه پشت خود بست و من روی آن در نوشتم: ببخشید، دیگر برای شما جا نداریم از این پس به جز او کسی را نداریم ...
▒♥________♥▒♥
_____♥▒▒▒♥_____♥▒▒▒♥°° ____♥▒▒♥▒▒▒♥▒▒▒▒♥▒▒♥ ___♥▒▒▒▒▒♥♥♥♥♥▒▒▒▒▒♥ ____♥▒▒▒♥▓▓▓▓▓♥▒▒▒♥°°°< br /> ..._♥▒▒▒▒♥▓▓▓▓▓▓▓♥▒▒▒
_______________ %%
______________ %%% _____________ %%%%% ____________ %%%%%% _____________ %%%% _____________ %%% _____________ %%% _____________ %%% _____________ %%% _____________ %%% _____________ %%% _____________ %%% _____________ %%%__%% _____________ %%%__%__% _____________ %%%___%__% _____________ %%%___%___% _____________ %%%___%____% _______ %%____%%%__%____% ______ %__%__%%%%%%__%% ______ %___%%_____%____%% _______ %____%%%%%_%% ________ %___________%% _________ %_________%% _________ %%__سلام___%% ________ %%_________%%% _______ %%___من آپم____%%% ______ %%______زود بیا_____%% _____ %%_______منتظرم_____%% _____ %%__________________%% _____ %%%_____ نظر یادت نره__%% ______ %%_______________%%% _______ %%%____________%%% _________ %%%%________%%% ___________ %%%%%%%%% سرورم و دوست خوبم آدرس ایمیلم تغییر کرده ٬ ایمیل قبلیم مسدود شد و ایمیل جدیدی به آدرس زیر باز کردم . لطف کن اگر خواستی از طریق ایمیل پیام بدی به آدرس جدیدم ارسال کن و یک جای دیگه هم آدرس رو یادداشت کن که اگر برای وبلاگ هایمان اتفاقی افتاد ارتباطمون قطع نشه ... متشکرم و دوستت دارم ... ![]() ![]() نامه ای به دلدار بی وفا این آخرین نامه ای است که از خون دلم سرچشمه گرفته و آرزوهایم را در خود منعکس نموده است این نامه را می نویسم شاید که دل همچون سنگ خارای تو ذره ای به رحم آید و شاید با خواندن این نامه ذره ای از عهد وفای دیرینه ات در وجود تو جای گیرد . شاید به یاد آری آن جملات فریبنده را که خیال می کردم از قلب و جانت سرچشمه گرفته است آیا آن وعده های دیرینه ات را به یاد می آوری ؟ آیا به یاد می آوری که روز را بی نام تو به شب نمی رساندم ... این من بودم که فریب آن وعده های عاشق فریب تو را خوردم . این من بودم که چون عروسکی در دست تو بودم و تو مرا نوازش می کردی ... افسوس که تو لایق این همه احساس نبودی ! ببین کلمه ی معشوق لایق تو و زیبنده ی تو هست ! تو معشوق بی وفا هستی ! بی وفا تر از روشنائی روز ... اکنون من بر گور آرزوهایم شب ها را به صبح می آورم و به یاد آن روزها چند قطره اشک فرو می ریزم شاید که از این سوزش دل شمع وجود تو نیز بگرید و از این احساس به شور آید و به خود بگوئی که من چه کرده ام ؟ دلدار جفاکار این توئی این بدن زمردین توست که اکنون در میان بازوان دیگری جای گرفته است . آیا این لبان بی احساس توست که لبان دیگری آنها را نوازش می دهد ... افسوس که چه قدر بی وفا بودی ...
چرا نمی شناسی ام ؟
چرا نمی شناسمت ؟ می دانم مرا نمی شنوی و من این را از سیبی که از دستت افتاد فهمیدم دیگر به غربت چشم هایت خو کرده ام و به درد های باد کرده روحم که از قاب تنم بیرون زده اند .... با توأم بی حضور تو بی منی با حضور من می بینی تا کجا به انتحار وفادار مانده ام تا دل نازک پروانه نشکند همه سهم من از خود دلی بود که به تو دادم و هر شب بغض گلویت را در تابوت سیاهی که برایم ساخته بودی گریستم و تو هرگز ندانستی که زخم هایت ، زخم های مکررم بودند نخ های آبی ام تمام شده اند و گل های بقچه چهل تیکه دلم ناتمام مانده اند باید بیش از بند آمدن باران بمیرم ....!! خیلی خوب و ... دوستت دارم ...
سلام،خوبی داداش کوچیکه؟پس من 3سال بزرگترم.خوب وقتی به آبجیت سر نمیزنی بیمعرفتیه دیگه،نیس؟آپتو خوندم جالب بود اما من با سیگار فهمیده بودمش.
راستی برام نگفتی چرا پاییز فصل عاشقاس؟ منتظرم ![]() مهران
![]() ساعت22:11---1 مهر 1390
سلام داداش
مرسی که بهم سر زدی عزیزم من آپم یه مطلب نوشتم متفاوت با مطالب قبلیم منتظرم بای تا های موضوعات مرتبط: برچسبها: |
|
[ طراحی : بیاتو اسکین ] [ Weblog Themes By : Bia2skin ] |